اینجا شب است. یک شب آرام و بی صدا...

عزیز من ؛ تصویر جمال تو؛ که اینک به زیور حسرت آراسته است پیوسته با همان شوق و طراوت در آئینه دلم می درخشد ؛ زیرا که خیال روی تو نیز ؛ چون روح ؛ از دستبرد زمان بر کنار است.

اینجا شب است ؛ یک شب آرام.

بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ؛ خودم را به این اتاق کوچکنیمه روشن ؛ به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم و این نوشته ها را بنویسم

من از تودورم ؛ خیلیدور . . .

تصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب مننیز هست. اما تو کجایی؟

این را میدانم و چنانست که گویی در این سکوت شبانگاهی ؛ آهنگ قدمهایت را می شنوم ودر این ظلمات بهاری ؛ برق ستارگان چشمانت را می بینم.

در گوشه ای بنشین ؛ نامه ام را بخوان و به صدای دردمند قلبی که به اجبار وادار با کار ناخواسته ای شده گوش فرا دار.

امروز نوبت تو است ؛ برقص

من با آن همه درد و رنج رقصیدم.

تو مرا نمی شناسی . . . . . . .
در آن شبهای دور؛ بس قصه ها با تو گفتم ؛ اما قصهخود را هرگز نگفتم.

من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی ازغروردر دلشموج می زند ؛ اما سکه صدقه رهگذرخودخواهیآن را میخشکاند ؛احساس کرده ام.

با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکهبمیرند نباید حرفی زد .

داستان من به کار تو نمی آید.از توحرف بزنیم  .

من خواهم مرد و تو خواهی زیست .

فردا به امروز نزدیک است ؛ و امروز با آنچه در آن است می گذرد و فردا می آید و بدان می رسد.

پس گل همیشه نازم ؛ از امروز به فکر فردا باش!

همانا انسان گاهی خشنود می شود به چیزی که هرگز از دستش نمی رود و ناراحت می شود برای از دست دادن چیزی که هرگز به آن نخواهد رسید.

من دیروز همراه تو بودم و امروز مایه عبرت تو خواهم بود و فردا از تو جدا می گردم.

گل از دست رفته ام حسرت مخور دنیا محل گذر است.

در زندگی همه چیز عادلانه نیست ؛ پس بهتراست با آن کنار بیائیم .

می گویند عشق فقط یک مرتبه در مدت عمر هر کس به وجود می آید.

مراد عشقی است که از جدایی های غیر طبیعی کنونی ناشی شده ولی در آتیه قوانین عادله ؛ مثل عقد و نکاح ؛ آن را منسوخ می دارد.
من به عکس بسیاری از علمای فلسفه ی علم الروح این عقیده را رد می کنم .

عشق می آید ؛ می رود ؛ دوباره می آید .
مرور زمان همان طور که یکی از قوانین اولیه تکامل است می تواند قانون اصلی  مجاورت زمان و حوادث هم باشد ؛ مقدمه ی یک کشمکش دائمی طبیعت است . حوادث ؛ مجذوب و عاشق می کند . زمان ؛ آن جذبه و عشق را پاک می سازد.

انسان ؛ این طور با وسعت نظر خلقت یافته است .

وقتی بیادم می افتد که عشق تو را همچون کبوتری از قلب خویش پر دادم قلبم از تپش باز می ماند.

اما نازنینم مصلحت با دروغ و ریا مبانیت دارد .

خط تو ؛ تقریرات تو ؛ به من امید می بخشد . تو روشنی قلب منی !

پس خوشحالم ؛ خودم را به هدر نداده ام !"

تو بلبلی هستی که باغبان را از خود بی خود می کنی ؛ تو فرشته ای هستی که در لباس دوشیزه تجلی می کنی .  ترا هرگز نمی توانم فراموش کنم ؛ زیرا عشق تو همچون آفتاب بهاری بر زندگیم می تابد و ذرات وجود من با آن عجین شده است. چشمان من هر بار که ترا می بیند ؛ درخشش بیشتری پیدا می کند.

افسوس که قدرت عشقت را نداشتم . گلی بودی زیبا و دلفریب .

چون باد سهمناک ؛ زندگیت را خزان نمودم . معشوقی بودی وفا دار ؛ افسوس که قدر تو را ندانستم .

عقاب ؛ کارش این است که صید کند ؛ شکست برای او نیست ؛ برای پرنده ای است که صید می شود.

و اکنون من دارم با این نابرابری ها در زندگی ام کنار می آیم .

راستی تا یادم نرفته اینرا بگویم که من به خاطر بعضی از خطهای این نامه ای که میخوانی باید از صاحبان نوشته ها اجازه می گرفتم . ولی خب دسترسی به آنها نداشتم !

لذا بدان تا تو زنده ای به خاطرت زنده می مانم .

هستی من به وجود قدمت

و این حقیقتی است که در آینده به اثبات خواهد رسید.  

هر گاه که خدای مهربان در هنگامه اذان تورا به سوی خود خواند و هرگاه که وضوی دوستی گرفتی و به نماز عشق ایستادی و دستان محتاجت را به نشانه ی دعا به سوی یگانه بی نیاز عالم بردی و چشم به آسمان دوختی همانگاه مرا نیز یاد کن و به یاد داشته باش که من هم چنین خواهم کرد .

/ 52 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیمورا

چطوری یا نه ؟ اولندش که دیگ به دیگ میگه ته دیگه مثه اینکه یادت رفته یه نگا به تریخ آپت بندازیا [عینک]من 31ام آپ کردم تو 27ام [نیشخند] اگه خیلی راست میگی وب خودتو آپ کن [نیشخند]

لیمورا

من که دیوونم در حد بی ام و 630آی یه دفعه میرم تا 6 قرن بعد ولی تاریخشو از قبل تعیین نمی کنم یه بارگی خودش میشه [عینک] ولی نگران نباش فعلا مثه بختک هستم [نیشخند]

لیمورا

ببینم تو خجالت نمی کشی به من میگی بختک ؟![عینک] همون نکشی همبهتره معتاد میشی [نیشخند] عجب[مغرور]

لیمورا

یادم نمی یاد راجع به کامنتام نظری داده باشی [نیشخند] حالا اوووووووووووووووووو کو تا 3شنبه که بعدشم شب شه یا این بگو یا الان گو بگو دیگه [ناراحت]

لیمورا

س ل ا م من خوبم تو خوبی ؟! کجایی پس شد سه شنبه هااااااااااااا ولی اینجا روزه[نیشخند] آپ کن دیگه تار عنکبوت بست این طفلی [عینک] داری میای وبم مواظب قلبت باش چون ضعیفه اینو گفتم [نیشخند] عجب[مغرور] ما رفتیم بابای[خداحافظ]

لیمورا

فلن نمی دونم می خوام چی کار کنم شاید نمی دونم نمی دونم

وروجک

یه عالمه سلااااااااااااااااااااااااام چطوری یا نه ؟! اشتباه نکن مشکلات منو شکست دادن [نیشخند]

وروجک

خودم ته استقلالی ام [هورا] ولی قالب آبی آرامش بخشه اما صورتی نه هیجان انگیزه تاکید می کنم صورتی[نیشخند] نه به غرق شدن نرسید [نیشخند] خوب دیگه دیگه دیگه ما بریم دیگه همینا دیگه [نیشخند]

وروجک

((راستی تا یادم نرفته اینرا بگویم که من به خاطر بعضی از خطهای این نامه ای که میخوانی باید از صاحبان نوشته ها اجازه می گرفتم )) های سارق ادبی[نیشخند] چطوری یا نه ؟![عینک] اگه نفس می کشی یه خبری بده [نیشخند] عجب[مغرور]

وروجک

[تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب] چرا وبت این ریختی شده ؟! اینا به چه زبونیه ؟!