غربت دلگیر

زمانی بود که دلم برای لحظه های "تنها بودن" پر می زد .... آرزو می کردم که زمانی باشد که فقط من باشم و من و من و من و من ....؛

زمانی بود که من پر از آرزوی خلوت "با من" بودم.

. . ..

. . ..

حالا آن زمان رسیده است .... من تنهای تنهایم .... پر از خلوت "با من" ، پر از روزهایی که تنها رفیق راه ، "من" است ، پر از روزهایی که فقط من با "من" می نشیند ، گفتگو می کند ، حرف می زند ،من با "من" درد دل می کند ، من با "من" اشک می ریزد ، من با "من" می خندد ، من با "من" زندگی می کند و هیچ غیر "ی" ، هیچ دیگر "ی" و هیچ او"یی" نیست تا این همه خلوت خالی را ، این همه لحظه های تنهایی را ، پر کند.

کنار لحظه لحظه ی زندگی "من" بنشیند ، به حرف هایش ، به گفتگو هایش ، گوش کند ، اشک هایش ، خنده هایش ، دلتنگی هایش ، فریادهایش ، خشم هایش ، .... ، و همه لحظه های خوش و نا خوشش را به تماشا بنشیند.

اما .... امروز .... حالا .... این روزها .... بعد از این همه سال ها ، روزها و لحظه های تنهایی و دلتنگی ، که فقط خود "او" می داند گاهی هر "دم" اش چند ساعت گذشته ؛ فقط خود "او" می داند چقدر دلبسته و دلتنگ بودن با یک "او"یم.

فقط خود "او" می داند ، چقدر حسرت آمدن و ماندن روزها و لحظه هایی را دارم که خبری از این همه تنهایی ٍ دلگیر ٍ خلوت با "من" نباشد.

فقط خود "او" می داند ، چقدر حسرت آمدن و ماندن روزهایی را دارم که این تنهایی و خلوت ، پر از تکرار "گفتگو" و گفتگوی "تکرار"ها شود.

فقط خود "او" می داند ، که چقدر دلتنگ تکرار ٍ روزهای تکراری ام .... چقدر دلتنگ تکرار حرف های تکراری ، شنیدن حرف های تکراری ، و گذراندن لحظه های تکراری ام.

فقط خود "او" می داند که چقدر دلم برای روز مره شدن ، برای زندگی مثل بقیه آدم ها تنگ شده.

فقط خود "او" می داند که چقدر دلم از این همه تفاوت گرفته و تنگ است.

فقط خود "او" می داند که چقدر دلم می خواهد ، چقدر محتاجم ، چقدر نیاز دارم که این روز های تلخ و دلگیر گفتگو ی من با "من" ، خنده های من با "من" و اشک ریختن من با "من" به آخر برسد.

....

.....

باور کن گاهی برای عبور از میان این همه تفاوت ، نفسم تنگ ٍ تنگ می شود

 

... .

 

. "احساس خالی بودن کردن"  ، چقدر دلگیر است؟

/ 22 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nani

صبر لازمه برای اینکه بفهمیم یه دیوانه خوب می نویسه یا نه

راحله

چقدر دلگیر است این تنهایی این خالی بودن از هیچ خیلی زیبا بود خیلی ... ممنون از حضور گرم و مهربونت همیشه بهاری باشی[گل]

نوا

شاید لازم بود که دوباره بهت سر بزنم. تو یک شب بارونی... حتی دیگه بارون هم قشنگ نیست. وقتی می‌دونی یک آفتاب جیغ و احمقانه می‌یاد و همه رویاهات تو قطره‌های بارون بخار می‌شن و میمیرن... بهم سر بزن. نمی‌دونم آپم یا نه.

نانی .. مترسک ...

دل من لرزيد تنگ را لرزانيد تنگ افتاد زمين نشکست همه تعجب کردند زير تنگ چيزي بود دل من بود همين!

نوا

بابا آپ کن دیگه.

بهاره

سهیل عزیز سلام دیروز اولین نفری بودی که به سایت من سر زدی . و ازت ممنونم . به هر حال سایت قشنگی داری امیدوارم که بازم به من سر بزنی تا از نظراتت استفاده کنم [خداحافظ]

sana

salam....ye shabahate esmii ye setare sohail k vasam khaili azize....lezat bordam az didane webloget ...lezat bordam az didane in hame ghodrat to neveshtan khaili khub bud ....behtare begam mareke bud .....[گل][گل][گل]

متن بسیارزیبائیه ولی چرا با این همه استعداد نمی خواین کسی ازش استفاده کنه؟من میخواستم اونو واسه کسی که منوتنهاگذاشته وهرروزاین غربت دلگیرروسهم من از این زندگی کرده بفر ستم ولی شما این اجازه رو ندادین وحالا میخوام اجازه بگیرم وازروش بنویسم،این اجازه رومیدین؟