تقدیر...

کاش می دانستی  ما را  مجال آن نیست  که روزهای رفته را  از سر گیریم و لحظه های بی بازگشت را  تمنا کنیم ...
کاش می دانستی فردا  چه اندازه دیر است  برای زیستن و چه اندازه زود  برای مردن و همیشه واژه ایست پر فریب ...
کاش می دانستی یک نیلوفر را فرصت یک ستاره نیست و به ناگاه  بسته خواهد شد  پنجره های دیدار  در اجبار تقدیر ...
 کاش می دانستی ...

/ 48 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
setareh1370

سلام سهیل جان خیلی منتظرتم نمیدونم شاید دوس نداری بهم سر بزنی اما من نمیخوام نیام وبلاگت میدونم خیلی اشتباها شد و فکر بدی کردی اما به قرآن من اونجوری نستم که تو فکر می کنی امیدوارم به یاد منم بیوفتی اگر چه انقد زیاد هستن که من دیگه کسی نیستمو ....اما بدون منتظرتم![وحشتناک][نگران][گریه]

شیــــده

اگه اینـــــــجوریه پس تمام دوستات عقـــــــب افتاده ان !

شیــــده

[خنثی]ALL RIGHT

یلدا

خدا به پسرا عقل داده ------------ جــــــــــــــــــــدددددددددددددددددن؟؟؟[خنده] چرا جک میگی سهیل؟![قهقهه]

یلدا

ماشین ِ خودت ُ مسخره کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآ! [عصبانی] [نیشخند]

یلدا

اصن شما پسرا چی از احساس می فهمین آخه؟! سهیل تو پرستیدن ِ آهن ُ میگی احساس؟ دخترا خیلی چیزا رو می تونن با احساساتشون لمس کنن... احساس خیلی چیزا بودنُ! اشک ریختن هیش وخت ُ هیش وخت احساسات نیس... ولی چرا اشک ریختن حتمن یه دلیل ِ احساسی داره!

کودک

کم هستن کسایی که اینارو میدونن!