22 دی 89

حلّاج شهرم که کسی نمیداند ، که زبان ام چیست؟ که دردم چیست؟ که عشق ام چیست؟ که دین ام چیست؟ که زندگی ام چیست؟ که جنون ام چیست؟ که فغان ام چیست؟ که سکوت ام چیست؟

هیچ کس نمیفهمد چه میکشم. قدرت درک و وسعت احساس و صداقت روح ، در هیچ کس تا انجا نیست که بتوان پیش اش نالید. سکوت بر سر این درد ،مرا از درون هر لحظه می کاود و می کاهد، و احساس میکنم که همچون مومی می گدازم و قطره قطره نابود می شوم.

کاش در این دنیای خالی و در این زندگی خلوت ، که هیچ کدام برایم هیچ ندارند ، چیزی می بود که مرا برای ماندن بهانه یی بود. هرچند بد ! هر چند زشت ! من اکنون به حماقت نیز محتاجم و از آن نیز محروم !

جهان را پشت سر نهاده ام و اکنون رسیده ام به توده یی عظیم هم چون کوهی از حرف هایی که برای نگفتن دارم. کوهی سنگین که بر سینه ی جانم افتاده است و من در زیر فشار خفقان آور و وحشتناک آن احساس می کنم که مرگ تا حلقوم ام بالا آمده و راه نفس را بر من بسته است.

در اینجا که منم چه کسی می داند که بودن نیز همچون زیستن، طاقت فرساست؟! سکوت نومید و غم رنگ مغرب ، آرام و سنگین پیش می آید و مرا همچون سایه ی آواره یی در کویر ، در خود محو می کند و آفرینش باز در اقیانوسی از شب غرق می شود و شب همچنان بر عالم می نشیند ، که گویی هیــچ گاه بر نخواهد خواست...

اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت

ای شهر پر خروش تورا یاد می کنم

دلبسته ام به او و تو او را عزیز دار

من با خیال او دل خود شاد می کنم...

                می بندمت به بند گران غم

                                   به سوی او دگر نکنی پرواز

                                                 ای مرغ دل که خسته و بینایی

                                                               دمساز باش با غم او ، دمساز...

/ 41 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سبول مخ جر خورده

دیدمش متاسفم واقعا متاسفم یعنی الان فکم رو زمینه ماشین ضد گلوله هلکوپتر هـــــــــــــــــا؟؟!!!

سرو ...(نیش سرخوشی)

آره بابا همه زندگی یه داریوش و حفظم . . . عاشق دختره نبوده زنه عاشقش بوده بچم داشته وقتی میبینه داریوش بهش محل نمیده روش اسید میپاشه و بهدشم شوهرش ولش میکنم ... داریوش معتاد بود الآن 8 ساله ترک کرده یا بیشتر .. . یه دخترم داره که هیجوقت دوس نداره داریوش و ببینه داریوشم میگه بزرگترین آرزوم اینه یه بار دیگه دخترم و ببینم . .. پسرشم میلاد بچس . .. دوباره همون حرف همیشگی .. . ما همه انسانیم . .. چه ربطی به دختر یا پسر بودن داره ؟!

الهه جون

[نیشخند]

تو که اینقد به من میگی خرخون خودت کجایی‌؟ من 60 ساله میخ وام واست نظر بذارم نمیشه یا وبت بالا نمیاد یا پرشن بلاگ یه مرضی داره خلاصه ... دلم تنگ شده دعوا می کردیم [نیشخند]

تنها

از شیار های خنده مانند لبهایت که بگذریم _ تو مهربان نیستی ! فقط در چالش منگ این زندگی دستخوش سوء تفاهمی به وسعت بر هم زدن آرامشی شده ای که گریه اش با خنده ی تو بی اثر نمی شود .. سلام.. سکوت را شکستم..

سبول

منم عادتمه چیز میز پرت کنم بعد فوش بخورم ولی راس گویا اینم حرفیه

نسرین آیس

[متفکر]

افکار سیم تو سیم

به به باز شدی [نیشخند] خدا بمون رحم کرد وگرنه به جرم کامنت گذاشتن تو این کانتدونی فیلتر شده مارم فیلتر میکردن والا بقیش باشه واسه کسی که بلده قر بده ما که نه قر دادن بلدیم نه چتر داریم ترجیحا وسط اون دو تا وایمیسیم هد میزنیم لینکین پارک میخونیم[نیشخند]

الهه جون

[نیشخند]هنوز ادم نشدي درس بخوني؟ بيا يه لطفي كن كتاباتو ورق بزن اجرت با امام حسين