وقتی که نیستی...

 وقتی تو نیستیقلبی پر تپش، روحی تشنهو جانی خستهبر دریچه چشمانم هجوم می آورندو طوفانی از غم و اندوه و اشک نثار آن می کنندو در این تلاطم بلاخیز فراقتنها صدای نام زیبای توستکه از دلی تنگ بر زبان خموشجاری می شودو آبی می شود بی رمق بر لهیب آتشی سوزان.

 وقتی که نیستیشادی نیست،آسمان دل من آبی نیست،سبزه ها در باغ جان من نمی خندندو تبسم از لبان غنچه ها محو می شود.

 می دانم که خورشید عشق توحتی در پس این همه ابر انبوه فراقباز هم روزهای مهر تو را برایم به ارمغان می آورنداما وقتی تو نیستیچگونه بی تابش آفتاب محبت تو سر کنم؟

 وقتی تو نیستیگیرم چشمه چشمانم را به سوی دلم جاری سازمتا کسی اشکهایم را نبیندسوز دل را چه کنم؟

دیوارهای سینه ام را که از فرط تنگ دلی می خواهد پاره شودو در نیمه شبی چنین تاریک خواب مردمان شهر را آشفته سازدو می خواهد فریاد برآورد که امان از فراق و داد از هجران را چه سازم؟

سخت است…

سخت تر از تیری که بر چشم نشیند

 

/ 43 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افکار سیم تو سیم

تو کفم بابا :| آپ نمیکنی؟!

الهه

خب منم نیستم اشکالی نداره که :)) ولی ساله دیگه میشیم :))

بشری

سلام.... به به به پسر خوش سلیقه...داداش خودمی فهمیدی؟؟؟!![چشمک] من اپ نیستم اما بیا پیشم... خوشحال میشم عزیز[قلب]

کاملیا

خیر...اینجانب متولد تهران هستش[نیشخند] حالا خودت مال کجایی؟؟ فک کنم شیرازی باشی ها؟؟[نیشخند]

یلدا

ببین آقای به اصطلاح شوماخر من گفتم سر "پیچ" سرعتمون 110 بود

الهه

اره دیگه [نیشخند] خودت چن سالته ؟[منتظر] من 4 مهر میشم 17 ساله

نسرین آیس

می دانم که خورشید عشق تو حتی در پس این همه ابر انبوه فراق باز هم روزهای مهر تو را برایم به ارمغان می آورند اما وقتی تو نیستی چگونه بی تابش آفتاب محبت تو سر کنم؟ ... من این ُ دوس دارم :)

نگار

نه ! واسه چی بدم بیاد ؟ اتفاقا چون دختره اینجوری فک میکنه دیگه :))