آینه...

رو میکنم به آینه رو به خودم داد میزنم

ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم

رو میکنم به آینه من جای آینه میشکنم

رو به خودم داد میزنم این آینه ست یا که منم

دنیا همون بوده و هست حقارت از ما و منه

وگرنه پیش کائنات زمین مثه یه ارزنه

زمین بزرگ و باز نیست دنیای رمز و راز نیست

به هر طرف رو میکنم راه رهایی باز نیست

دنیا کوچیکتر از اونه که ما تصور میکنیم

فقط با یه عکس بزرگ چشمامونو پر میکنیم

به روز ما چی اومده من و تو خیلی کم شدیم

پاییز چقدر سنگینی داشت که مثل ساقه خم شدیم

من و ما کم شده ایم خسته از هم شده ایم

بنده خاک خاکِ ناپاک خالی از معنای آدم شده ایم...

+ ای نازنین ای نازنین در آینه مارا ببین

از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین

از تند باد حادثه گفتی که جان در برده ایم

اما چه جان در بردنی؟ دیریست که در خود مرده ایم

اینجا به جز درد و دروغ همخانه ای با ما نبود...

/ 0 نظر / 20 بازدید