نامه ای برای تو


حالا که گفتم یادم آمد،باید روی پاکت بنویسم :
""برسد به دست همان نگاه""...
همان نگاهی که آیینه امیدم بود و نوید فردا هایی روشن، فردا یی که تلاقی آرزو هایمان بود،و کور سوی فانوسی در مسیر این راه تاریک . فردا ... فردا... فردایی که هنوز در راه است!

امّا نه،این دو خط نامه که جای این حرف ها نیست، همین لبخند پشت قاب عکس هم با من قهر میکند،اگر دوباره قصه دلتنگی از نو تازه کنم.بگذار اصلاً از میهمانیم بگویم: جای تو خالی ،چند وقت پیش بود که تکرار این روز های بی خاطره را جشن گرفتم؛ مهمانی که نبود, من بودم و قاب عکس تو... سفره ای چیدم در خور مهمان.شمع بود و گل سرخ بود و دو خط دست نوشته.
شرمنده مهمانم،که شادی سر سفره ام کم آمد. برکت خدا به سفره تو! این گناه عاشقیت ما بود که قهر خدا در پی داشت و قحطی نعمت. چه بگویم؟ شاد باد روزگار تو که همین خشکیده لبخند گوشه لبانت, سهم سفره خالی ماست از این سال های بی برکت...

میگویند: در پس سال های خشکسالی،روزی عاقبت, چنان بارانی باریدن گیرد، که دیگر حتی نقشی از نشانه ها بر دیوار آجری کوچه باقی نماند . دیوار کوچه خاطره ها را که نمی دانم ،اما حیاط خلوت خانه ام همان شب خواب باران دید. باران که چکه چکه بر سقف سفالی خانه می بارید.دلم به حال کبوتر های زیر شیروانی سوخت،کز کرده بودند کنار هم...سردشان بود.

فردای آن شب بود که چوب خط روز های بی تو بودن به سر آمد،نامه ای برایت نوشتم.

""می سپارمش به دست باد""

/ 43 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
negar

سلام سهیل ممنون از لطفت آره چراه که نه

مهشید جیگر

کسی را دوست دارم که مدتها از پیشم رفته اما من باور نکردم در تهمانده های ذهنم اون را پنهان کردم که هیچ گاه دوستم نداشت هیچ وقت لبخندی واقعی, حتی قطرهای یا شاید لحظه ای انتظار برایم نداشت برای چه هنوز دوستش دارم نمی دانم.......... ولی هنوز ولی هنوز هم توی تک تک قطره های باران خاطرات روز های بودنش را می بینم.....حالا که رفته "رفته"برنمی گرده... امروز واقعا خداحافظی کرد...[زب[ناراحت]

مهسا و زن داییش

یک سوال می پرسم راستشو بگو اهل کجایی؟

مهسا و زن داییش

خواستی جواب بدی به شیمه بگو بهم می گه مت دونی دارم دنبال یکی می گردم که احتمال می دم بشناسیش

مهسا و زن داییش

ببخشید منظورم شیماست[لبخند]

مهسا و زن داییش

تا حالا برای چند نفر وبلاگ طراحی کردی

مهسا و زن داییش

خوب حالااااا جوش نیار اولا من طراحی وبم به هر کی بدم مطمئن باش به تو نمی دم چون خیلی از تو بهتراشونو سراغ دارم ثانیا فکر می کردم در ک کنی (سوالمو میگم)ولی دیدم درکت خیلی پایین تر از این حرفاست ثالثا اتفاقا چرا یه رابطه داریم هم شهریم(این یکی رو می شه از تکه کلامات فهمید) رابعا اگه خواستی به سوالم فکر کن اگه که نخواستی هم هیچی چون یه فرد با ادب پیدا شده که کمکم کنه[مغرور][خنثی]

فاطمه

سلام!من از این پستتون خیلی خوشم اومد...واسه همین با اجازتون لینکتون می کنم تو بلاگم![چشمک] لطفا اگه که با کارم مخالف بودین بهم بگین! در ضمن با اجازتون این پست و پست بعدیتونو تو دفترچه ام هم می نویسم![خجالت]

سهیلا

خیلی لذت بردم از این نوشته ...