رویای تلخ

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد...

 
رویای تلخ...
نویسنده : سهیل - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۱
 

رویای تلخ...

رویای تلخ یعنی این روزها خسته تر از آنم که بخواهم بخندم و گریه کنم... خسته تر از آنم که بخواهم گله گی کنم و بهانه بیاورم و دنبال دلیل و منطقی برای این زندگی خنده دار باشم !

رویای تلخ یعنی تمام عمری که به تلخی یک رویای زشت گذشت...

رویای تلخ یعنی او مرا میخواست اما نمیدانست که پشت همه ی حرف ها و خنده ها و این نیز بگذرد ها و خوبم ها ، دریای غم و بدبختی و هزاران مشکل درست نشدنی و حل نشدنی است...

رویای تلخ یعنی برای داشتن ، برای داشتنش ، برای توانستنت ، به تمام مقدساتت التماس کرده باشی و حالا به تک تک آنها کافر باشی !

رویای تلخ یعنی دود سیگار کفاف نمیدهد دوست من ! خاطره ها سنگینند... دو سیب چاق کن...

رویای تلخ یعنی من و شب های سرد اسخوان سوز و مستی و صدای هایده...

     به یادش باده می نوشم...  به یک جرعه به صد جرعه...   نشد دردش فراموشم !

رویای تلخ یعنی مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه...

رویای تلخ یعنی خسته از زندگی و تکرار و تکرار و تکرار...

رویای تلخ یعنی حس کردن نقطه به نقطه درد و رنج و تنهایی  و خستگی...

رویای تلخ یعنی هوای گریه و نداشتن شانه ای برای گریه و سنگ شدن از گریه نکردن...

رویای تلخ یعنی باور تمام شکست ها و خورد شدن ها و جا خوردن ها...

رویای تلخ یعنی باور زائیده شدن از شهوتی چرکین...

رویای تلخ یعنی دیدن از دست دادن تمام دوست داشتنی های خوب....

رویای تلخ یعنی تنهایی

رویای تلخ یعنی وقتی که حس کنی آسمان سنگی شده و خدا خوابیده و چیزی نمیبیند...

رویای تلخ یعنی تمام شدن

رویای تلخ یعنی به پایان همه چیز و همه جاهای این دنیایی رسیدن...

رویای تلخ یعنی دیدن باطن همه ی آدم های این دنیایی کثیف... دیدن ذات این بنی لجن...

رویای تلخ یعنی رفتن همه ی راه های اضطراری و جوابی نگرفتن...

رویای تلخ یعنی دوری ، از دست دادن ! از دست دادن بهترین کسان زندگی ات .... کسانی که هیچوقت همان "او"یی که بودند نمیشوند...

رویای تلخ یعنی  شب و تنهایی و کویر...

رویای تلخ یعنی شب و جاده و دود کردن همه خاطرات و لحظه ها و لعنت به زمین و آسمان فرستادن...

رویای تلخ یعنی پاس شب بودن و پست دادن و تنهایی و دنیا دنیا فکر...

رویای تلخ یعنی باور کردن همه چیز !

رویای تلخ یعنی رویای تلخ زندگی...

فقط در لباس رویای زیبا !

+دلم برای آن نویسنده ی دوست داشتنی تو دل برو تنگ شده است...همان که میخواست دکتر بشود ! همان که خیلی دوست داشتنی و ساده و صادقانه مینوشت... اگر کسی خبری از دکتر نیکا داشت حتما بگوید...

+سوت پایان را بزنید...قبول میکنم ، باختم !