رویای تلخ

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد...

 
هوای تو...
نویسنده : سهیل - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢۳
 

نداشتن هیچوقت به تلخی فراموش کردن یک داشتن نیست !

خیلی سخت و دردناک است که ثانیه ها و ساعت ها و روز و شب ها و هفته ها و ماه ها و سال ها به دنبال کسی بودن که روزگاری نزدیک ترینت بوده و بعد از آن همه فکر و خیال و حرص خوردن بر سر چیزهای بی ارزش ،وقتی که سوزنت را در انبار کاه پیدا کرده ای ،با تمام وجود حس کنی که حالا برای او نیز غریبه ای ! کسی که واقعا با همه ی آدم ها حتی گرچه شاید به ظاهر فرق داشت ! کسی که به او ایمان داشتی... امیدت بود !

روزگارست دیگر... کارمان شده زندگی در رویا با خاطرات ! یک یاد خوب دیگر... یک خاطره شیرین دیگر...

خودش بود ! اما چقدر غریـــبـــــ ! غریب به وسعت تمام دنیا !  دلم گرفت...

+زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...