رویای تلخ

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد...

 
28 دی 91...
نویسنده : سهیل - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
 

ترجیح میدم همیشه تنها باشم تا اینکه با دروغ و دورویی بخوام کاری که دلم میگه رو انجام بدم و احتمال موفقیتم از صد رو یک باشه !

فقط ... فقط اینکه متاسفم ! از ته دل...برای خودم ! کاش میشد... کاش میتونستم ! ای کاش...

+تاوان حرف هایی که نمیزنم موهای سفیدی است لا به لای موهایم...

+بدتر از رفتن گندی است که انسان ها به باورهای یکدیگر میزنند...

+ به تاوان اینکه شکستند دلم را میشکنم دلها را. گناهش پای کسی که دلم را شکست...(!)

+از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است.آنها که لب گشودند خورده شدند. آنها که لال مانده اند میشکنند ! دندان ساز راست میگفت پسته ی لال سکوتش دندان شکن است...(حسین پناهیــــــــ...)

+میگوید سختی نمک زندگی ست ! اما چرا نمیفهمد؟!! نمک برای من که خاطراتم زخمی ست شور نیست ! مزه درد می دهد...