رویای تلخ

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد...

 
92/2/31
نویسنده : سهیل - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳۱
 

رفتی و رفتن تو زندگی داده به باد

از غم رفتن تو حسرت و ناله و داد

کلبه عشقی که بود با تو هر لحظه چه شاد

رفتی و نمونده ازش جز قصه و یاد

خــنده عــشق تو ... جادوی چشم تو ... خــاطره گـشـته و یــــــــــــاد

بـدون عــشق تو ... جادوی چشم تو ... زندگــی رفتــه به بــــاد...

+سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی یعنی فراموشی...فراموشی...فراموشی...

+که مست توی کوچه های غمت بدوم...