رویای تلخ

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد...

 
ستاره
نویسنده : سهیل - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٠
 

 تو همیشه در تنهایی من آن تک ستاره ای که برایم نغمه عشق را سر میدهی...


 
 
نامه ای برای تو
نویسنده : سهیل - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩
 

سلام مهربانم،

چوب خط روز های بی تو بودن که پر شد، نامه ای برایت نوشتم،نامه ای برای تو و برای این عکس میان قاب و برای این تپش کهنه در سینه.

نامه ام را میسپارم به دست باد .ببرد آنسوی تمام این دیوار ها ،این جاده ها ،این روز ها ...اصلاً ببرد ،آن سوی تمام نمی دانم هایی که دستانم را و دستانت را از هم جدا کرده اند... باد می داند،خوب می داند،یادت نیست مگر؟ خودش بود که آن روز لحظه ای قبل از غروب, باد بادکم را از بندش رها کرد و به دست آشفته موهایت سپرد.